1. ما صاحب کسی نیستیم در نتیجه نمی‌توانیم انتخاب‌های آنها را کنترل کنیم . تنها چیزی ک بر آن کنترل داریم ، رفتارهای خودمان است .
  2. تنها چیزی ک می‌توانیم از دیگران بگیریم یا ب آنها بدهیم دانش و اطلاعات است . اینکه هر کس با این اطلاعات چگونه برخورد می‌کند ب انتخاب‌های خودش بستگی دارد .
  3. مشکلات عاطفی ، ریشه تمامی مشکلات ما هستند و تنها مشکلی است ک تا همیشه همراه ما می‌ماند .
  4. در زندگی حال حاضر ما ، مشکلات عاطفی ، اجتناب ناپذیر است .
  5. با اینکه گذشته ، زمان حال ما را ساخته است ، اما نمی‌توان در آن ماند . تکرار اتفاقاتی ک در گذشته افتاده در ذهن ، کمکی ب ما نمی‌کند و باید روی برطرف کردن نیازهای اساسی در زمان حال و آینده تمرکز کرد .
  6. در ذهن ما تصویری از دنیای بیرونی وجود دارد ، برطرف کردن نیازهای اساسی باعث واقعی شدن دنیای درون ذهن‌مان می‌شود .
  7. تنها چیزی ک واقعن وجود دارد ، رفتار ماست .
  8. رفتارهای ما از چهار مولفه بهم پیوسته تشکیل شده است : حرکت ، فکر ، احساسات و فیزیولوژی !
  9. از بین چهار مولفه‌ی بالا ، ما فقط روی حرکت و فکر کنترل داریم .
  10. با انتخاب شیوه‌ی عمل و فکرمان ب صورت غیرمستقیم برروی احساسات و فیزیولوژی خود هم کنترل داریم .

اعمالی ک برای رفع نیازهایمان انجام می‌شود یک ضرورت ودغدغه اساسی است . اساسن انتخاب در شرایطی معنا دارد ک دغدغه‌های حیاتی بقای انسانی انسان‌های جامعه مرتفع شده باشد . در این صورت فرد می‌تواند ب انتخاب‌های منطقی دست بزند . متاسفانه در جامعه‌ی ما بخاطر مشکلات اجتماعی و اقتصادی ، زیربنای تحرکات و خلاقیت فردی با مشکل مواجه است .

«ویلیام گلاسر» ب این نکته کمتر توجه کرده ک انتخاب در خلا شکل نمی‌گیرد ؛ هر انتخابی از پیش شرط‌ها و از زمینه‌های لازم باید برخوردار باشد وگرنه نمی توان شکست ها وناکامی ها رو صرفن ب عوامل فردی فروکاست ؛ عوامل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی هر جامعه‌ای ممکن است شرایط و فضا رو برای عملکرد فردی و انتخاب وی تسهیل و یا تخریب نمایند .

در جامعه‌ی ما ک با یک اقتصاد دولتی و رانتی ک همه‌ی شونات مختلف زندگی مردم را تحت هدایت و فرمان خود قرار داده و دولت تبدیل ب مهمترین و یگانه نهاد توزیع و تولید ثروت و ایجاد اشتغال شده و فضای اجتماعی رو کنترل می‌کند و محدودیت‌های قانونی و ساختاری جلوی پیشرفت‌های فردی قرار می‌گیرد؛ ارادت سالاری و نوکرپروری محوریت ابقای افراد در سمت‌های مهم شده و مناسبات کشور برمبنای رابطه شکل می‌گیرد نه شایسته سالاری ؛ در این فضای سیاسی و اجتماعی خاص ، تئوری انتخاب ویلیام گلاسر مقداری با ضعف و بحران مواجه می‌شود ؛ افرادی بدلیل بیکاری و عدم اشتغال ک متاثر سیاست‌های اقتصادی دولت است ب اعتیاد روی می‌آورند و دست ب ناهنجاری‌های اجتماعی میزنند و یا افسرده و گرفتار اختلالات مختلف روان‌شناسی می‌شوند ، پس نمی‌توان بروز این مشکلات را ب انتخاب‌های فرد نسبت داد ؛ گلاسر ساختارها وشرایط اجتماعی محدودکننده‌ی رفتار انسان را در نظریه‌ی خود بیان نمی‌کند ..

رفتارهای بشر از سه گزینه متاثر هستند؛

الف؛کنش‌های عقلی ـ ب؛ کنش های عاطفی و احساسی و ج؛ رفتارهای متاثر از سنت ک می‌توان مذهب و فرهنگ و آداب‌ و رسوم اجدادی را در مقوله‌ی سنت جای داد . هر انتخابی تحت تاثیر این سه مقوله هست ، تئوری گلاسر را فقط می‌توانیم در مورد گزینه اول بکار بگیریم یعنی وقتی و شرایطی ک انسان‌ها متاثر از عقلانیت دست ب تصمیم و انتخاب بزنند ؛ در حالی ک تصمیم‌گیری و انتخاب عقلانی همیشه با محدودیت‌هایی همراه است ؛ اول ـ اینکه احساسات و عواطف هم نیروی قوی در انسان هستند ک برخی اوقات با عقل و منطق سازگاری ندارند . انتخاب در شرایط هیجان باعث عدم کارایی ذهن می‌شود . دوم ـ اینکه سنت و شیوه‌های ناخودآگاه ک آموزش داده شده است در فرایند انتخاب‌ها نقش مهمی را بازی می‌کند ب عبارتی باوجود تظاهر ب مدرن بودن ولی رفتارها و کنش‌های سنتی و قدیمی نقش تعیین کننده‌ای در انتخاب‌ها ایفا می‌کند ک بعضن آمیخته با بدیهیات قدسی است ک انسان را محدود و مقید ب چارچوب‌های خاصی می‌نماید . پس با توجه ب موارد فوق کاربرد تئوری انتخاب در همه‌ی جوامع از قدرت تبین برخوردار نیست . بخصوص در شرایط حاضر جامعه‌ی ایران !

ادامه دارد...