قانون
دوشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۱۸ ـ 08.05.2023
با صدای زنگ تلفن ک از اطاقم میومد بیدار شدم ، تا از تخت بیام بیرون و برم ، صدای زنگاش قطع شد . گوشی رو ک روشن کردم دیدم سهبار زنگ خورده ، دوازدهتا پیام تلگرام، نهتا واتسآپ و سیودوتا اینستا !
فقط شماره بود و زنگزدم و بعد چند زنگ صدای خانومی گفت یــا ؟(بله ب آلمانی) از لهجهاش فهمیدم ایرانیه !
من ... هستم و شما ب من زنگ زدید !
ــ سلام آقای ..... حالتون خوبه ؟ ببخشید اینموقع مزاحمتون شدم !
ـ خواهش میکنم خانوم ، مانعی نداره ، لطفن خودتون رو معرفی کنید و بگید چ کمکی میتونم بهتون بکنم ؟
تا اسمش رو گفت یادم افتاد ک کیه در همین حین هم چندتا عکس فرستاد ک با دیدنشون تعجب کردم ک این زن چرا عکسهای لختی خودش رو برای من فرستاد !
قبل از اینکه شروع کنه صدای هقهقاش رو شنیدم و پرسیدم : این عکسها چیه ؟
با گریه شروع کرد ب تعریف و یک بند حرف میزد از شرق یکدفعه میپرید غرب ، حرص و خشماش رو از واژههاش حس میکردم و بهش فرصت دادم تا خشماش رو بریزه بیرون و دوبار گفتم : گوش کن ، دیدم ول نمیکنه و ی بند داره میگه و اینبار بلندتر بهش گفتم :
ـ گــــــــــوش کـــــــن ، فهمیدم !
الان شمارهاش رو برام بفرست بعدشم صبر کن تا من بهت زنگ بزنم !
شماره رو گرفتم و بعد از چند زنگ صدای مردونهای جواب داد : بله
ـ اقا محسن قوامی ؟
ــ بله خودمم شما ؟
ـ من ... ..... هستم ، خوب گوش کن عزیز ـ چون تکرار نمیکنم ، یکسری عکسهای شخصی و خصوصی حمیرا خانوم و خودت رو بیشرمانه و احمقانه برای هرکی فرستادی تا نیم ساعت دیگه اگر پاکشون کردی ک هیچ وگرنه ازت شکایت میکنم و میکنمات زندان مرد !
ببخشید بچه ـ چون از اینکارهای احمقانه رو فقط بچهها انجام میدن !
ــ باشه الان پاکشون میکنم ولی........!
تماس رو قطع کردم !
قانونمندی از اجزاء لاینفک مدرنیته ست !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مارِ بر گنج زده چنبره را میبینی ؟
گرگِ در حالِ دریدن بره را میبینی ؟
یک نفر گفت ک قانونِ طبیعت این است
فنِّ از آب گرفتن کَره را میبینی ؟
دیگ با دیگِ دگر گفت ک روی تو سیاه
جدلِ سیر و پیاز و تره را میبینی ؟
آدمی کور ، عصا کش شدهی کورِ دگر
علتِ کوریِ صدها گره را میبینی ؟
زاغ و کرکس ب سرِ شاخه رجز میخوانند
تَرَکِ سقف و در و پنجره را میبینی ؟
بالِ پرواز ندارم ب هوایت ای شعر !
مرگِ من در قفسِ حنجره را میبینی ؟
ساناز رئوف